

بالای یکی از همین تپه ها ٬ یکی از همین شبا ٬ آدمی تا مرز جنون می ره و بر نمی گرده ! دور از هر چی هیاهو که می بینی ٬ بدون هیچ واهمه و خاطره ای ٬ آدمی جون میده که هنوز ٬ پشت سرش ٬ چشم هایی هراسون ٬ چشم به راهشن ! من می دونم ٬ اگه ماه بیرون نیاد ٬ دیوونه همیشه اینجا می مونه ... اما من می خوام ماه بیاد ٬ دیوونه بره ٬ حیرونیش رو تو همه قصه ها بنویسن ...!
پ.ن :