

ناگهان
عشق
آفتابوار
نقاب برافکند
و بام و در
به صوتِ تجلی
درآکند،
شعشعه ی آذرخش وار
فروکاست
و انسان
برخاست ...
یه دنیا شادی برات می خوام . یه دنیا خنده . یه دنیا مهربونی مثل خودت مهربان کوچولویِ من (:
چند سال دیگه ٬ بزرگتر که شدی ٬ یه روز میارمت اینجا ... روز تولدت رو نشونت میدم و می گم چقدر خوشحال شدم دختر ...
خوشــــــــــــــحالم که پیش مایی ...
۱۳۸۵.۴.۱۸