
مرد : جان صبوری ؟
زن :سوسیس کالباس صدا دار میخوری ؟
مرد : مگه سوسیس کالباس صدا دارم ٬ داریم ؟!
...
مرد : مممممم ! ای کلک !
***
تو این چند پست آخر متوجه شدم که هر قدر من معنی سوسیس کالباس صدا دار رو فهمیدم ٬ شما هم معنی نوشته های من رو فهمیدید !
وبلاگ نویسی اگه هیچ حُسنی نداشت واسه خواننده های من ٬ این حُسن رو واسه من داشت که بفهمم حرفم رو راحت بگم !
نپیچونمش !
یک کلام : رُک بگم !
خیلی وقتا به خودم قبولوندم خیلی حرفا رو نگم ٬ یا اگه می گم در لفّافه باشه ! اما هرچی فکر می کنم میبینم اشتباس ! چرا بپیچونم بگم ؟! چرا خودم و بقیه رو گمراه کنم با حرفام ؟!
فقط می خوام بگم اگه چیزی می خوای به کسی بگی ٬ تو کاغذ کادو نپیچون تحویلش بده ! اشتباه نکنین ! منظورم از رُک بودن این نیست که حریمی قائل نباشیم ٬ نه اصلآ این نیست منظورم ... منظورم اینه که خودتون رو درگیر لغات نکنین !
پ.ن : حالا این آقای قندی با ۶۰ سال سن ته سریال بچه دار نمیشد ٬ اتفاق خاصی میوفتاد ؟!