
دست اونه ؟! مگه نه اینکه هرچی بخواد همون میشه ؟! بهش بگو اگه سختشه نمیخواد واسه همه جا
ابرای آبدار(!) بفرسته . یه تیکه ابر کوچولو به اندازه ی پنجره ی اتاقم بسه ... یا اگه نه باشه قبول ... یه ابر
کوچولو به اندازه ی کف دستام بسمه !(ولی بهش بگو دستام تپلیه! شاید باید بدونه چقد ابر واسه دو تا
دست تپلی بسه ...) . بهش بگو انقدر ازت دور شدم که دیگه صدامو نمی شنوی . شایدم خوابی !
اخه من که دختر بدی نبودم . خودت گفتی زودی جوابمو میدی ... اره اره ... حتما خوابی !
دختر کوچولو که بودم شبا آرزوهامو تو یه تیکه کاغذ کوچیک می نوشتم میزاشتم زیر بالشتم ... اخه
بهم گفته بودن پستچی هاش شبا میان نامه های ما کوچولوها رو براش می برن ! هیچ وقت هیچ کدوم
از نامه هام بی جواب نموند ... همیشه یک کم بعدش اونی که میخواستم پیشم بود .
امشب هم براش نامه می نویسم میزارم زیر بالشتم... میدونم دیگه دختر کوچولو نیستم اما قد همون
دختر کوچولو دوسش دارم ...
بگو امشب بارون بباره ...