تبليغاتX
زورتاک

 

هی با توام مهربون ! تویی که همیشه بودی و به باریکتر از مویی حفظم کردی ! میگن همیشه هستی پس از حالم باخبری ! میگن نگفته میدونی اما میخوام بگم که یادت بمونه ...
میگن آدمایی که پنجاه سالشون میشه دو سوم عمرشون رو گذروندن ! ببین مهربون ! بیا با هم یه معامله ایی بکنیم ! هر یه سالی که از عمرشون از این به بعد میگذره تو پنج سال از عمر من کم کن ...  می خوام نبینم اون روز رو ...
تویی که میخونیم ! میدونی چی میگم ؟ من
نمی خوام نباشن ... من نمی تونم تحمل کنم ... من  از بغض خفه میشم وقتی به نبودنشون فکر می کنم ...
آهای تویی که بزرگترینی... تورو به بزرگیت من رو با این گرفتن ها امتحان نکن ...
 نخواه که بهم ثابت کنی باید تحمل داشته باشم !
تو میدونی من چقدر بد بودم براشون ... تو میدونی چقدر غصه شون دادم ... تو که بزرگی غصم نده !
تو رو به همه روزهای خوبی که برامون رقم میزنی، اون روز رو
با هم برامون رقم بزن ...
کمکم کن ... دارم دیوونه میشم !
آهای تویی که می بافی ... وقتی به آخر کلاف رسیدی یادت باشه با
سه نخ کور کنی ... اگه یکی یکی کور کنی من میشکافم ... هممون میشکافیم
!


 

+  86/06/21   ساعت     0   کوچک  |