تبليغاتX
زورتاک

 

 

بالای یکی از همین تپه ها ٬ یکی از همین شبا ٬ آدمی تا  مرز جنون می ره و بر نمی گرده ! دور از هر چی هیاهو  که می بینی ٬ بدون هیچ واهمه و خاطره ای ٬  آدمی  جون میده که هنوز ٬ پشت سرش ٬ چشم هایی هراسون ٬ چشم به راهشن ! من می دونم ٬ اگه ماه بیرون نیاد ٬ دیوونه همیشه اینجا می مونه ... اما من می خوام ماه بیاد ٬ دیوونه بره ٬ حیرونیش رو تو  همه قصه ها بنویسن ...!

 

 

پ.ن : 


 

+  85/07/28   ساعت     0   کوچک  | 

 

من خستم  خیلی زیاد  خیلی زیاد   خیلی زیاد ...
تو همه چی کم آوردم   کم آوردم   کم آوردم ...
رگ های سرم رو تک تک حس می کنم ٬ دونه به دونش رو ...
کم حوصلم . تنهام . کم حوصلم . تنهام . کم حوصلم . تنهام ...
همه چی تکراری ٬ همه چی کسل کننده ٬ همه چی بی روح ...
آدما یک دست سیاه 
خدا خستم ... چند بار باید بگم ؟!  خوابی یا نمی شنوی ؟! 
خ س ت م  بفهم !


"چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است اما کسی نبود ... "

 

پ.ن  :  نمی فهمه !

 

+  85/07/08   ساعت     0   کوچک  |