

مهم نیست کف پات رو شسته باشی یا نه ! حتی مهم نیست که کف پات نرمه یا زبر ! مهم اینه که وقتی پات رو تو زندگیه کسی میزاری و از زندگیش عبور می کنی ٬ وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند ٬ انقدر اون رد پا خواستنی باشه که به کسی اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره . بتونه با نوک انگشتاش دور تا دور جای پات رو لـــمس کنه و لبخند بزنه .بتونه مثل بچه ها ٬ انگشتاش رو بزاره رو جای انگشتای پات و چ ش م هاشو ببنده و حس کنه که هنوز داری راه رفتن یادش میدی . یا نه ... پاهاش رو یه جوری بزاره که انگشت شستش ٬ پاشنه ی پات رو لمس کنه ! اونوقت دستاش رو بیاره بالا و ح ل ق ه کنه توی هوا . اینجوری می تونه فکر کنه مثل همیشه تو جلوتر راه میری و اون م ح ک م به تو چسبیده و هیچ وقت راه رو گم نمی کنه ...یا یه وقتا ٬ وقتی دلش گرفت ٬بتونه سرش رو بذاره کنار جای پات ٬ با اشکاش برات یه جوراب شیشه ای ببافه ٬ بی رنگ ِ بی رنگ (:
ب ه ت ر ی ن رد پای زندگی م باش ٬ خ ب ؟
پ.ن : شنیدنی های زورتاک به کمک به سوی تباهی (:
نمی دونم کی هستی ٬ کجایی و برای چی اینجایی ... فقط این و می دونم که من تنهام ! هستی ولی نه برای من ! هستی برای خودت ... فاصله ٬ بودن یا نبودنت با یه رنگ سیاه معنی میشه ...
می تونم محوت کنم ... ن ی س ت ت کنم ... نبینمت ...
می تونم باقی راه و تنها برم . تنها که نه ! با خودم برم ٬ با من ...
دوسش دارم . نه با تو نیستم ... با منم !
همــــــــــــــــــیشه هست !
خوابم٬ هست . بیدارم٬ هست . نفس می کشم٬ هست ...
هست چون من هستم ! وجودش به من بستست ! ماله منه ... ماله خودِ خودم !
من تصاحب رو دوس دارم نه آزادی ... عشق من نیازمنده تصاحبه قربان ...!
عشق ؟
م مم م ممم م ...
هه !
سهم من از عشق جا انداختن قرمه سبزیه ! سهم من از عشق٬ مادر ِ مهربونی بودنه ...!!!
من باید باشم که وظایفم رو به خوبی انجام بدم ...! سر تا پا براندازم کنن ٬ شاید مقبول واقع شم !
من حالم از هرچی زندگیه با سیاسته به هم میخوره ...من از بازی بدم میاد ! من از ایفای نقش متنفرم ! از رفتن تو جلده یه نفر دیگه منزجرم ! من از صبر ٬ لبخند٬ دو دوتا چارتا بیزارم ... م ی ف ه م ی ؟
پ.ن : "من" ِ تنها٬ قشنگ تر از "ما" ی تنهاست (: