تبليغاتX
زورتاک

 
صاحب این وبلاگ دیروز عصر بر اثر سانحه رانندگی فوت کرد. من دوستشم . پسوورد اینجا رو بهم داده بود تا یه وقتا پست های ثبت موقتش رو براش آپ کنم .همیشه از وبلاگش برام می گفت و اینکه اینجا امن ترین جای دنیاس . خواستم بدونین اینجا دیگه آپ نمیشه.

 

* این رو تو یه وبلاگ خوندم و دلم برای اون پسر سوخت که چرا نفهمید امن ترین جای دنیا همون جاس که امشب توش خوابیده !

+  84/08/28   ساعت     0   کوچک  | 

                                  Hosted by Tinypic.com

 

 

 

+  84/08/24   ساعت     0   کوچک  | 

                                                                                                                                       

اگر کسی به پای خاطره ها نشست و تو ندیدی ، اشکال از چشمان توست رفیق !

اگر کسی برای غرورت ارزش قائل بود و تو ندیدی ، اشکال از چشمان توست رفیق !

اگر کسی برای تک تکِ لحظه های تنهاییت غصه خورد و تو ندیدی ، اشکال از چشمان توست رفیق !

اگر کسی برای با تو بودن ، بی تو بودن را تجربه کرد و تو ندیدی٬  اشکال از چشمان توست رفیق !

اگر من اینجایم و تو نیستی ، اشکال از من است رفیق !

 

پ.ن:  ای بابا این چه حرفیه ؟! من و تو نداریم که ...

 

 

+  84/08/18   ساعت     0   کوچک  | 

زن : صبوری؟

مرد : جان صبوری ؟

زن :سوسیس کالباس صدا دار میخوری ؟

مرد : مگه سوسیس کالباس صدا دارم ٬ داریم ؟!

...

مرد : مممممم ! ای کلک !

                                                        *** 

تو این چند پست آخر متوجه شدم که هر قدر من معنی سوسیس کالباس صدا دار رو فهمیدم ٬ شما هم معنی نوشته های من رو فهمیدید !

وبلاگ نویسی اگه هیچ حُسنی نداشت واسه خواننده های من ٬ این حُسن رو واسه من داشت که بفهمم حرفم رو راحت بگم !

 نپیچونمش !

 یک  کلام : رُک بگم !

خیلی وقتا به خودم قبولوندم خیلی حرفا رو نگم ٬ یا اگه می گم در لفّافه باشه ! اما هرچی فکر می کنم میبینم اشتباس ! چرا بپیچونم بگم ؟! چرا خودم و بقیه رو گمراه کنم با حرفام ؟!

فقط می خوام بگم اگه چیزی می خوای به کسی بگی ٬ تو کاغذ کادو نپیچون تحویلش بده ! اشتباه نکنین ! منظورم از رُک بودن این نیست که حریمی قائل نباشیم ٬ نه اصلآ این نیست منظورم ... منظورم اینه که خودتون رو درگیر لغات نکنین !

 

پ.ن : حالا این آقای قندی با ۶۰ سال سن ته سریال بچه دار نمیشد ٬ اتفاق خاصی میوفتاد ؟!

 

+  84/08/13   ساعت     0   کوچک  | 

 

  • از بخت یاری ماست شاید که  او  وب کم (Web Cam) دارد و عینک نیز !

 

پ.ن : یه چیزی تو مایه های آینه ای برابر آینه ات میگذارم تا از تو ابدیتی بسازم  !

 

 

 

  • دانشمندان میگن از کسانی که عینک ته استکانی میزنن  دوری کنید !   چرا ؟!

 

پ.ن : کدوم دانشمند رو نمی دونم ! اما میدونم  خیلی دانشمند بودن هم سخت نیستا !

 

 

  • تا امروز نمیدونستم یه نقطه میتونه اینهمه پر سر و صدا باشه !

 

پ.ن  : از اون هیکلت خجالت بکش ! از نصف تو هم کمتره !

 

 

+  84/08/11   ساعت     0   کوچک  | 

سال 1230

مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم. اصلا نکشمت خودم کشته مي شم...

زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...

مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...

-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه



سال 1280


مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط کردي. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا چي؟؟؟...

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...

مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه



سال1330


مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ کني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کنم...

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...

مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کني...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه



سال1380


مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...

زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).

مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...



سال1400


دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ....؟ دارم بهت مي گم آ... ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. مي خواي بري بيرون پياده برو...

زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه



و اين داستان همچنان ادامه دارد ...

 

پ.ن ۱: خوشحالم که ایران شامل قانون کپی رایت نیست ! ©

 پ.ن ۲ : خوشحالم که الان سال ۱۲۳۰  نیست !

             پ.ن ۳  : خوشحالم که الان سال ۱۴۰۰ نیست !

         پ.ن ۴ : خوشحالم که خوشحالی !

 

+  84/08/09   ساعت     0   کوچک  | 

 

پسری با  قد ۱۸۴ ٬ موهای مشکی فرفری ٬یه کوچولو کچل ٬ گرد و قلمبه ٬ چشمای سیاه ٬ لبای کوچولو

آها راستی صورت گرد  ٬ گم شده ! اگه دیدینش فقط ماچش کنین !

 

پ.ن ۱ : همیشه میگن ما دو تا دوقلو هایی با شیش سال اختلافیم !

اما ایندفه یه چیزایی تو نداری ٬ یه چیزایی من ...

تو یه کوچولو  مو نداری ٬ من یه کوچولو دل ...

 

 پ.ن ۲: همیشه میگن ما دو تا دوقلو هایی با شیش سال اختلافیم !

آخه به این جمله میخوره که این گمشده ٬ مربوط به یه ماجرای عشقی( ) باشه آخه ؟!

  در ثانی مگه این مطلب  عنوان نداره آخه خواهر من ؟ ! برادر من ؟ !

مقداری هوشیار باشید عزیزای من آخه !

 

+  84/08/05   ساعت     0   کوچک  |